۱۴۰۳ آذر ۱۹, دوشنبه

نه به‌خاطر آزادی، که از شدت فراموشی می‌میریم


براستی غم‌انگیز است؛ افراد، نظام‌ها، و گروه‌های مسلح یکی‌یکی سقوط می‌کنند، اما کمتر کسی از زنان، کودکان، جوانان و مردمانی بی‌پناه و بی‌سلاح سخن می‌گوید—آنان که در بازی قدرت جایی ندارند، اما هر روز هزار بار در آتش ناامنی، تبعیض و بی‌عدالتی می‌سوزند و زنده می‌مانند.

یکی در زندان، با آواز آزادی دل‌خوش است؛ دیگری نگران احکام اعدام جوانان معترض. گروهی در سودای سقوط نظامی دیگرند، و دیگرانی بر طبل توخالی عدالت می‌کوبند. همه مدعی، همه حق‌خواه، اما گویی هر یک گرفتار خودخواهی‌ای سرگردان، در بیابانی از تعصب و جهل—آنجا که واژه‌هایی چون آزادی و دموکراسی، تنها سرابی زیبا در افق آرزوها هستند.

ما گم‌شده‌ایم؛ نه در تاریکی مطلق، بلکه در نوری جعلی که چشم حقیقت‌بین‌مان را کور کرده است. در حالی‌که زندگی واقعی، درد واقعی، و عدالت واقعی، جایی دیگر در جریان است—و روایتی دیگر بی‌صدا روایت می‌شود.

اینکه کی به ساحل امن و قراری برسیم، نامعلوم است.
اما آنچه روشن است، این است که نجات، پیش از هر چیز، نیازمند آگاهی است؛ آگاهی‌ای خودخواسته، بی‌واسطه، و شجاعانه که ما را از بیابان تعصب و نادانی بیرون ببرد.

کاش می‌دانستیم دنیا تا چه اندازه می‌تواند بی‌مروت باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دموکراسی به‌مثابه یک پروژه اخلاقی: از قواعد سیاسی تا کنش انسانی

    وقتی از جامعه دموکراتیک سخن می‌گوییم، نمی‌توان آن را تنها به مجموعه‌ای از قواعد سیاسی یا ساختارهای حکمرانی محدود کرد . فهم واقعی دمو...