در زمانهای که ترس سنگین است و صداها یکییکی خاموش میشوند، عاملیت و مقاومت همیشه شبیه فریاد نیست و همیشه در خیابان و در تقابل مستقیم اتفاق نمیافتد. گاهی آرام است، بیصداست، و در دل زندگی روزمره ادامه پیدا میکند.
این وبلاگ بستری است برای تحلیل های اجتماعی سیاسی و طرح ایدهها و تجربههایی با محوریت ارزشهای انسانی، عدالت و گفتوگو، با هدف ترسیم چشماندازی اخلاقمحور برای آینده.
۱۴۰۵ فروردین ۲۱, جمعه
مقاومت فقط «نه گفتن» نیست؛ گاهی «ادامه دادن» است.
۱۴۰۴ آبان ۱, پنجشنبه
نوری که در تاریکی میتابد
دیروز و امروز، روزهاییاند که در بسیاری از فرهنگها معنایی فراتر از تقویم دارند. نه تنها برای کسانی که با آیینهای معنوی آشنا هستند، بلکه برای هندوها و حتی در سنتهای غربی نیز این ایام، زمانی برای جشنِ پیروزیِ نور بر تاریکی است. در هند، جشن «دیوالی» برگزار میشود؛ جشنی برای روشنایی، امید و رهایی از تاریکی درون و بیرون. همزمان، در فرهنگهای اروپایی و مسیحی نیز، هفتهای است که به «هالووین» و «روز همه قدیسان» پیوند خورده است — زمانی که مردم باور داشتند مرز میان دنیای زندگان و مردگان نازکتر میشود و روحها به زمین بازمیگردند.
در همهی این آیینها، اگر از سطح ظاهر و شور جشنها فراتر برویم، پیامی مشترک نهفته است: یادآوریِ جاودانهی نبرد میان نور و ظلمت، میان آگاهی و غفلت. مفاهیمی که ریشه در تفکر معنوی انسان دارند و به ما یادآوری میکنند که هر شمع روشنشده، میتواند فرصتی باشد برای بازنگری در خویشتن و در معنای زیستن در جامعهای روشنتر و انسانیتر.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگر، جهان به چنین یادآوریهایی نیاز دارد؛ به اینکه نور، هرچند کوچک، هنوز میتواند تاریکی را بشکافد. در روزگاری که بسیاری از مردم جهان در پی معنایی تازه برای زندگی میگردند، گروههایی از انسانها در سراسر دنیا گرد هم میآیند تا در پیامهای اخلاقی و انسانی این عصر تأمل کنند — پیامهایی که انسانِ امروز را به بلوغ فکری و اخلاقی فرامیخوانند؛ به شناخت نیروهای ویرانگری که سبب تفرقه، تعصب، رقابت ناسالم، سلطهجویی و تبعیض شدهاند، و به پرورش تواناییهایی که ریشه در همدلی، گفتوگو و فهم عمیقتر از دیگری دارند.
انسان امروز در آستانهی مرحلهای نو از حیات خویش ایستاده است — مرحلهای که در آن، علم و فناوری بهتنهایی نمیتوانند پاسخگوی نیازهای درونی و اجتماعی او باشند. اکنون بیش از هر زمان، ضرورت بازتعریف مفاهیمی چون آزادی، عدالت، صلح، اتحاد و انسانیت احساس میشود؛ مفاهیمی که اگر از نو و بر اساس تجربهی جمعی بشر بازخوانی نشوند، بهجای آنکه ما را آزادتر کنند، به ابزارهای تازهای برای سلطه و جدایی تبدیل خواهند شد.
در بیش از یک قرن گذشته، جوامعی در گوشهوکنار جهان کوشیدهاند تا این ارزشها را نه در گفتار بلکه در عمل بیازمایند. در میان آنان، تجربهای زنده شکل گرفته است — تجربهای که نشان میدهد دگرگونی اجتماعی از بالا و با فرمان قدرت آغاز نمیشود، بلکه از بیداری وجدانها، از پیوند دلها، و از یادگیریِ جمعی میان انسانهای عادی زاده میشود. دانشی که از دل این تجربه برآمده، هنوز در بزرگترین دانشگاههای جهان بهطور رسمی تدریس نمیشود، اما در گفتوگوها، در مشورتها، و در همکاریهای سادهی مردم جاری است؛ دانشی که از زیستن در مسیر وحدت میروید، نه از انباشتن نظریهها.
اما شگفت آنکه سرزمینی که بذر این اندیشههای معنوی در آن کاشته شد، امروز خود از ثمرات آن بیش از هر ملت دیگری محروم است. ایران — مادری که اندیشههایی از نور، عدالت و وحدت را به جهان بخشید — اکنون سالهاست در جستوجوی پاسخ به پرسشهای بنیادی خود سرگردان است. جامعهای درگیر فقر، فساد، بیاعتمادی و خشونتهای پیدرپی؛ سرزمینی که شهروندانش برای تأمین ابتداییترین نیازهایشان، گاه ناچارند میان بقا و کرامت یکی را انتخاب کنند.
در این میان، کسانی که کوشیدهاند ارزشهایی چون خدمت، صداقت و ایمان را در زندگی خویش زنده نگه دارند، دهههاست که هزینهی سنگینی پرداختهاند. آنان طعم زندان، تبعید، محرومیت از تحصیل و کار، و حتی خاموشکردن صداهایشان را چشیدهاند. با این حال، حضورشان همچنان زنده است — نه در فریاد، بلکه در سکوت پُرمعنای خدمت، در ایمان آرام، و در امیدی که خاموش نمیشود.
ایرانیان در سالهای اخیر، بهویژه پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بیش از پیش به دنبال راهی برای رهایی از بنبستهای تاریخی خود هستند. مردمانی خسته اما جوینده، که از سر ناچاری به هر ریسمانی چنگ میزنند، بیآنکه بدانند بسیاری از آن ریسمانها در نهایت طناب مرگشان میشود — مرگ امید، مرگ اعتماد، مرگ آینده.
شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که این پرسش را از نو بپرسیم:
آیا پاسخِ پرسشهای دیرینِ ما در خانهی خودمان نیست؟
آیا همان هممیهنانی که سالهاست برای خدمت و صداقتشان بهای سنگینی دادهاند، نمیتوانند ما را به ساحل اندیشههایی نزدیک کنند که در آن، امکان گفتوگو، همدلی و فهمِ تازه از انسان فراهم است؟
و شاید پرسش نهایی این باشد:
چرا باید آنان که هیچ سلاحی جز ایمان و هیچ هدفی جز خدمت ندارند، خطر تلقی شوند؟
آیا وقت آن نرسیده است که به جای ترسیدن از صداهای متفاوت، به شنیدن و گفتوگو با آنان بیندیشیم — نه برای پذیرش بیچونوچرای باورشان، بلکه برای آموختن از تجربهی زیستهشان در زیستن با صداقت، صلح و امید؟
۱۴۰۴ مهر ۲۲, سهشنبه
«آزادی لغوشده» و «سیاست بدن»
۱۴۰۴ مهر ۱۸, جمعه
مرزهای ایمان و دیگری: نگاهی به سیاست بهاییستیزی در ایران
۱۴۰۴ مهر ۱۷, پنجشنبه
در غیاب عدالت، عفو معنایش را از دست میدهد
زمانی که قدرت میترسد ، ایمان به آزادی می ایستد

زمانی که حکومتها از قدرت خود برای کنترل و خاموش کردن مردم استفاده میکنند، چیزی بنیادی را از دست میدهند: اقتدار اخلاقیشان. این همان نکتهای است که در قلب استدلال تاریخنگار، «تیموتی اسنایدر»، دربارهی آزادی نهفته است. او توضیح میدهد که قدرت واقعی نباید برای سلطه بر دیگران به کار رود، بلکه باید در خدمت احترام و پاسداری از کرامت انسانها باشد. آزادی حقیقی زمانی معنا دارد که انسانها یکدیگر را به عنوان موجوداتی با ارزش برابر بشناسند و بپذیرند.
وضعیت زنان بهائی در ایران، نقطهی مقابل این درک از آزادی است. این زنان که بسیاری از آنان در زمینههای آموزش، فعالیتهای اجتماعی و خدمت صلحآمیز فعالاند، تنها به دلیل باورهای دینی و تعهدشان به خدمت به دیگران زندانی شدهاند. زندانیکردن آنان نشانهی قدرت حکومت نیست، بلکه گواهی است بر ترس و ضعف اخلاقی آن. در مقابل، همین زنان بهائی حتی در زندان با شجاعت، وقار و صداقت به زندگی خود ادامه میدهند. نیروی آنان از ایمانشان و از تعهد عمیقشان به خدمت به نوع انسان سرچشمه میگیرد.
این نگرش بازتابی است از پیام بیتالعدل اعظم به مردم ایران در سال ۲۰۱۳، پیامی که خواستار درکی نو از مفهوم قدرت است—قدرتی رها از سلطهجویی و مبتنی بر وحدت، همکاری و عدالت. سرگذشت این زنان به ما یادآوری میکند که قدرت واقعی در کنترل و اجبار نیست؛ بلکه در ایستادگی بر حقیقت، در دیدن برابری دیگران، و در تلاش مشترک برای ساختن آیندهای بهتر نهفته است.
... تمسّکشان به یک فرایند یادگیری که با الهام از اصل یگانگی سعی در درک عمیقتری از ماهیّت مجموعهای نوین از روابط بین فرد، جامعه و مؤسّسات دارد؛ اعتقادشان به اینکه مفهوم جدیدی از قدرت — فارغ از حسّ سلطهجویی و گرایشهای ملازم آن مانند رقابت، مجادله، تفرقهجویی و تفوّقطلبی — زیربنای این مجموعۀ روابط مطلوب است...
https://payamha-iran.org/
۱۴۰۴ مرداد ۶, دوشنبه
مصاحبهٔ تلویزیونی نقش سازندهٔ دین در اجتماع را بررسی میکند
نمایندهای از جامعهٔ بهائی تونس با اشاره به تجربیات بهائیان این کشور، مفهوم دین به عنوان نیرویی برای پیشرفت اجتماعی را بررسی میکند.
شهر تونس، تونس — در قسمت تازهای از یک برنامهٔ تلویزیونی ملی در تونس، نمایندهای از جامعهٔ بهائی این کشور، دربارهٔ نقش دین در اجتماع صحبت کر موضوعی که به طور فزایندهای در اذهان عمومی تونس مورد توجه قرار گرفته است. این برنامه، با عنوان «برای تاریخ»، یک برنامهٔ هفتگی است که هدفش مستند کردن موضوعات مهم در شکلگیری هویت ملی شمولپذیر در تونس است.
https://news.bahai.org/fa/story/1598/tunisia-tv-interview-role-religion-society
تغییر نگرش دربارهٔ نقش دین در یک حکومت سکولار
گفتوگویی جدید در ازبکستان، مقامات دولتی، جوامع دینی و کنشگران سکولار را گرد هم آورده است تا ارزشهای مشترک برای ساخت اجتماعی عادلانه و هماهنگ را بررسی کنند.
تاشکند، ازبکستان — اصلاح قانون اساسی ازبکستان در مه ۲۰۲۳ و تعریف رسمی این کشور به عنوان یک «حکومت سکولار»، امکان بازاندیشی نحوۀ مشارکت جوامع دینی در پیشرفت اجتماعی را فراهم نمود.
امید، اعتماد و جهشی در قوهٔ تخیل لازم بود تا کنشگران گوناگون اجتماعی — نمایندگان دولت، رهبران دینی، اعضای جامعۀ مدنی و شهروندان — همگی مشتاق باشند در گفتوگوهای جدید و بیسابقه حضور یابند و بررسی کنند که اصول معنوی چگونه میتوانند راهگشای گفتوگوها دربارهٔ چالشهای مهم اجتماع باشند.
https://news.bahai.org/fa/story/1808/uzbekistan-shifting-consciousness-role-faith-secular-state
۱۴۰۴ تیر ۱۴, شنبه
روایتی از مقاومت آرام؛ بهائیان خاورمیانه زیر ذرهبین آسوشیتدپرس
از منظر جامعهشناختی، سرکوب بهائیان نه بهدلیل ارتکاب جرم عینی، بلکه بهسبب تهدیدی است که جهانبینی آنان برای نظامهای اقتدارگرا و کنترلمحور ایجاد میکند. آیین بهائی، تصویری از جامعه ارائه میدهد که بر پایهی یگانگی، توانمندسازی متقابل—اعم از فکری و معنوی—و پیشرفت جمعی بنا شده است. این آیین بر همکاری از طریق مطالعه، مشورت و تأمل تأکید دارد و آموزش همگانی کودکان و توانمندسازی جوانان را برای ایفای نقش فعال در تحول اجتماعی ترویج میکند.
این شیوهی بدیل زندگی—که بر مشارکت از پایین، توسعهی اخلاقی و مسئولیتپذیری اجتماعی استوار است—ساختارهای سلطهگری را به چالش میکشد که برای بقا به یکدستی ایدئولوژیک و تمرکز قدرت وابستهاند. در نظامهایی که خواهان سرکوب تکثرگرایی و حفظ انحصار قدرتاند، چنین رویکردهای رهاییبخش—حتی اگر سازنده و صلح آمیز—اغلب تهدیدآمیز و برانداز تلقی میشوند.
این الگوی سرکوب، محدود به یک جغرافیای خاص نیست؛ بلکه نشاندهندهی یک پویایی جهانی است که در آن، جنبشهایی با رویکردهای فراگیر و تمرکززدایانه برای توسعه و حکمرانی، با مقاومت رژیمهایی مواجه میشوند که از دست دادن اقتدار خود بیم دارند.
۱۴۰۴ خرداد ۱۰, شنبه
زنانِ دیگریشده: وقتی جنسیت، مذهب و قومیت، همزمان طرد میکنند
محرومیت زنان از مشارکت برابر در بخشهای کلیدی مانند سیاست، قوه قضائیه و ارتش، موقعیت آنان را بهعنوان «دیگری» اجتماعی بیشتر تثبیت کرده و به حاشیه راندن آنها در هر دو حوزه عمومی و خصوصی را تحکیم میبخشد. این طرد، صرفاً حاصل هنجارهای فرهنگی نیست، بلکه یک استراتژی عمدی و سیستماتیک است که توسط روایات دولتی تقویت میشود که زنان را بهعنوان نگهبانان سنت و فضیلت اخلاقی معرفی میکنند. این نقشهای جنسیتی که توسط دولت تأسیس و تقویت میشوند، نهتنها برای حفظ سلطه مردسالارانه عمل میکنند، بلکه بهطور همزمان محرومیت زنان از موقعیتهای قدرت و تصمیمگیری را توجیه میکنند. این چارچوب ایدئولوژیک بهطور عمده بهدنبال محدود کردن زنان به نقشهای خانگی و تولید مثلی است و عملاً عامل سیاسی آنها را از بین میبرد.
پارادوکس قدرت: وقتی سرکوب، کنش اخلاقی را نشانه میگیرد
۱۴۰۴ اردیبهشت ۱۵, دوشنبه
معیشت بهمثابه ابزار سرکوب: اقتصاد علیه اقلیتها در ایران
در ایران بحرانزدهی امروز، که با تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده، فساد ساختاری و فروپاشی تدریجی اعتماد عمومی دستوپنجه نرم میکند، محرومسازی اقتصادی اقلیتهای دینی، بهویژه جامعهی بهائی، را نمیتوان صرفاً اقدامی دینی یا امنیتی دانست. این رویکرد تبعیضآمیز، در واقع بخشی از سازوکارهای پیچیده و سیستماتیکی است که نظم سیاسی حاکم برای حفظ سلطهی خود بر جامعه به کار میگیرد.
۱۴۰۴ اردیبهشت ۱, دوشنبه
۱۴۰۴ فروردین ۲۶, سهشنبه
نوزده سال گذشت؛ نه با فراموشی، که با ایستادگی و امید
باورم نمیشود که پانزده سال از زمانی که این متن را نوشتم گذشته است. حتی باورنکردنیتر از آن، این است که تا کمتر از یک ماه دیگر نوزده سال از روزی میگذرد که جوانان شیراز، که سالها با هم در یک گروه خدمتی کار میکردند، بازداشت و زندانی شدند. چه روزها و سالهایی گذشت... روزهایی سرشار از رنج، استقامت و در عین حال، امید.
۱۴۰۴ فروردین ۱۱, دوشنبه
بازاندیشی دین، اقلیت و سلطه: نقش دین در دگرگونیهای اجتماعی در بستر رژیمهای اقتدارگرا
در همایش مطالعات دین در دانشگاه آکسفورد (۱۹ تا ۲۲ مارس ۲۰۲۵)، مقالهای ارائه دادم با موضوع بررسی نقش گروههای اقلیت در ساختارهای اقتدارگرایانه. در این پژوهش، بُعد تازهای به گفتوگوی علمی جاری درباره نقش دین در تغییرات اجتماعی افزوده شد. بهطور مشخص، استدلال کردم که مخالفت با آیین بهائی در ایران، نه صرفاً ناشی از اختلافات عقیدتی، بلکه عمدتاً برخاسته از نگرانی نسبت به چارچوب فرهنگیِ بدیلی است که از دل تعاملات میان بهائیان و جامعهی گستردهتر پدیدار میشود.
این پویایی فرهنگی در حال تحول، از یکسو روایت دینی مسلط را به چالش میکشد، و از سوی دیگر، هژمونی ایدئولوژیکیِ نظام را تضعیف میکند. از طریق پرورش الگوهای متفاوتی از کنش اجتماعی و باورهای دینی، این فرآیند، سازوکارهای تحمیلیِ یکدستسازی ایدئولوژیک را که در اختیار دولت است، دچار تزلزل میسازد.
این تحلیل، درک عمیقتری از راهبردهایی ارائه میدهد که دولتهای دینی برای کنترل هویت اقلیتها و سرکوب دیدگاههای ناهمسو به کار میبرند، و پیامدهای گستردهی این نوع سرکوب را برای ثبات اجتماعی و سیاسی بررسی میکند.
۱۴۰۳ دی ۲۰, پنجشنبه
هر صدا، بخشی از حقیقت است
زندانی کردن یا اعدام افراد به دلیل داشتن دیدگاههای سیاسی و عقیدتی متفاوت، یک انحراف آشکار در سیستم سیاسی هر ساختاری در قرن حاضر محسوب میشود. تفاوت در اندیشهها نهتنها تهدیدی نیست، بلکه نشاندهنده وجود استعدادها و تواناییهای متنوع است که میتوانند زمینهساز توسعه و بلوغ فکری در هر جامعهای باشند. خطر واقعی در سرکوب تفکرها و عقاید نهفته است، نه در اجازه دادن به شنیده شدن صداهای متفاوت.
۱۴۰۳ آذر ۲۸, چهارشنبه
۱۴۰۳ آبان ۲۲, سهشنبه
اقلیت و اکثریت؛ مفهومی سیاسی در برابر واقعیتی انسانی
در ساختار سیاسی–اجتماعی ایران، مفهوم «اقلیت مذهبی» تعریفی مشخص دارد که بر پایهی تفاسیر برخی فقهای اسلامی در قانون اساسی شکل گرفته است. طبیعی است که این تعریف با آنچه در منشور سازمان ملل یا اسناد بینالمللی حقوق بشر آمده، تفاوت داشته باشد.
این سیال بودن تعریف در بستر فقهی موجب میشود که تصمیمات نهادهایی چون قوه قضاییه، بسته به نگاه و تفسیر، از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد—امری که اصل عدالت را زیر سؤال میبرد.
ایران، از گذشتههای دور، تمدنی مرکب از ادیان، اقوام و فرهنگهای گوناگون بوده است—و این واقعیت، انکارناپذیر است و خواهد بود. با این حال، تقسیم جامعه به اقلیت و اکثریت همواره ابزاری سیاسی در دست حاکمان بوده است؛ ابزاری برای کنترل افکار عمومی و مشروعیتبخشی به سلطهی ایدئولوژیک.
خانوادهی بشری متشکل از انسانهایی با رنگها، نژادها، جنسیتها، باورها و تواناییهای گوناگون است—و این تفاوتها، نه تهدید، بلکه پاسخی طبیعی به تنوع نیازهای انسانی هستند.
اگر این تفاوتها بهعنوان ظرفیتهایی سازنده و ضروری برای زیست مشترک تعریف نشوند، ناگزیر به ابزارهایی برای خشونت، تبعیض و بیعدالتی بیپایان بدل خواهند شد.
ایده «جنگ برای آزادی، صلح و عدالت» بیش از آنکه یک راهبرد مؤثر باشد، بازتابی از منطق خشونتمحور در نظامهای قدرت است.
بیش از یک ماه از آغاز جنگ میگذرد. حتی زمانی که تنها نشانهها و زمزمههای آن شنیده میشد، باورش دشوار بود. تصور میکردم نظام بینالملل و ب...
-
در ساختار سیاسی ایران، آزادی نه بهمثابه حقی همگانی، بلکه بهصورت امتیازی محدود برای گروهی خاص تعریف میشود؛ امتیازی که تحقق آن با سلب آزادی...
-
نمایندهای از جامعهٔ بهائی تونس با اشاره به تجربیات بهائیان این کشور، مفهوم دین به عنوان نیرویی برای پیشرفت اجتماعی را بررسی میکند. شهر ت...
-
وقتی از جامعه دموکراتیک سخن میگوییم، نمیتوان آن را تنها به مجموعهای از قواعد سیاسی یا ساختارهای حکمرانی محدود کرد . فهم واقعی دمو...





