از منظر جامعهشناختی، سرکوب بهائیان نه بهدلیل ارتکاب جرم عینی، بلکه بهسبب تهدیدی است که جهانبینی آنان برای نظامهای اقتدارگرا و کنترلمحور ایجاد میکند. آیین بهائی، تصویری از جامعه ارائه میدهد که بر پایهی یگانگی، توانمندسازی متقابل—اعم از فکری و معنوی—و پیشرفت جمعی بنا شده است. این آیین بر همکاری از طریق مطالعه، مشورت و تأمل تأکید دارد و آموزش همگانی کودکان و توانمندسازی جوانان را برای ایفای نقش فعال در تحول اجتماعی ترویج میکند.
این شیوهی بدیل زندگی—که بر مشارکت از پایین، توسعهی اخلاقی و مسئولیتپذیری اجتماعی استوار است—ساختارهای سلطهگری را به چالش میکشد که برای بقا به یکدستی ایدئولوژیک و تمرکز قدرت وابستهاند. در نظامهایی که خواهان سرکوب تکثرگرایی و حفظ انحصار قدرتاند، چنین رویکردهای رهاییبخش—حتی اگر سازنده و صلح آمیز—اغلب تهدیدآمیز و برانداز تلقی میشوند.
این الگوی سرکوب، محدود به یک جغرافیای خاص نیست؛ بلکه نشاندهندهی یک پویایی جهانی است که در آن، جنبشهایی با رویکردهای فراگیر و تمرکززدایانه برای توسعه و حکمرانی، با مقاومت رژیمهایی مواجه میشوند که از دست دادن اقتدار خود بیم دارند.