۱۴۰۵ فروردین ۲۱, جمعه

ایده «جنگ برای آزادی، صلح و عدالت» بیش از آنکه یک راهبرد مؤثر باشد، بازتابی از منطق خشونت‌محور در نظام‌های قدرت است.

 بیش از یک ماه از آغاز جنگ می‌گذرد. حتی زمانی که تنها نشانه‌ها و زمزمه‌های آن شنیده می‌شد، باورش دشوار بود. تصور می‌کردم نظام بین‌الملل و بازیگران آن، با توجه به تجربه‌های تاریخی، به سطحی از عقلانیت رسیده‌اند که از تکرار چنین بحران‌هایی پرهیز کنند و به‌جای توسل به جنگ، راه‌حل‌های دیپلماتیک و چندجانبه را در پیش بگیرند.

با آغاز جنگ، پیامدهای آن تا حدی قابل پیش‌بینی بود؛ اما آنچه رخ داد، فراتر از برآوردهای اولیه بود. اکنون، پس از گذشت بیش از یک ماه، روشن شده است که این بحران نه‌تنها یک درگیری نظامی، بلکه بازتابی از پیچیدگی‌های عمیق‌تر در جغرافیای سیاسی منطقه و نظام قدرت جهانی است.
پیامدهای جنگ در سطوح مختلف قابل مشاهده است: در سطح سیاسی، بازتعریف ائتلاف‌ها و شکاف‌های جدید میان دولت‌ها؛ در سطح اقتصادی، اختلال در زیرساخت‌ها، زنجیره‌های تأمین و معیشت روزمره مردم؛ و در سطح اجتماعی، تضعیف اعتماد، گسترش ناامنی و تغییر در الگوهای روابط میان افراد و گروه‌ها. حتی در سطح بین‌المللی، واکنش نهادها و بازیگران جهانی نشان‌دهنده نوعی ناتوانی در مدیریت مؤثر بحران‌هاست.
این وضعیت نشان می‌دهد که جنگ، نه یک راه‌حل، بلکه بازتولیدکننده بحران‌های چندلایه است که دامنه آن فراتر از مرزهای جغرافیایی گسترش می‌یابد. از منظر جغرافیای سیاسی، درهم‌تنیدگی فضاهای زیستی و زیرساختی با ساختارهای قدرت، سبب می‌شود که هرگونه مداخله نظامی، بیش از آنکه دولت‌ها را هدف قرار دهد، مستقیماً زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار دهد.
در این چارچوب، ایده «جنگ برای آزادی، صلح و عدالت» بیش از آنکه یک راهبرد مؤثر باشد، بازتابی از منطق خشونت‌محور در نظام‌های قدرت است. انسان بالغ در سطح فردی و جمعی، این ارزش‌ها را نه از طریق تخریب، بلکه از مسیر ساختن، گفت‌وگو و همکاری شکل می‌دهد.
ابزار تحقق صلح، آزادی و عدالت، نمی‌تواند بر پایه خشونت، تنفر و انتقام استوار باشد.
آنچه امروز رخ می‌دهد، شاید یکی از تلخ‌ترین درس‌های جغرافیای سیاسی معاصر باشد: این‌که جنگ، نه‌تنها مرزها را بازتعریف می‌کند، بلکه معنا و امکان زیست انسانی را نیز دستخوش دگرگونی می‌سازد.



مقاومت فقط «نه گفتن» نیست؛ گاهی «ادامه دادن» است.

 در زمانه‌ای که ترس سنگین است و صداها یکی‌یکی خاموش می‌شوند، عاملیت و مقاومت همیشه شبیه فریاد نیست و همیشه در خیابان و در تقابل مستقیم اتفاق نمی‌افتد. گاهی آرام است، بی‌صداست، و در دل زندگی روزمره ادامه پیدا می‌کند.

وقتی اقلیت‌ها، زندانیان سیاسی و خانواده‌هایشان زیر فشارند، سؤال این نیست که «آیا می‌توان کاری کرد؟» بلکه این است که چطور می‌توان همچنان ایستاد، بدون آن‌که شکسته شد. پاسخ، لزوماً در کارهای بزرگ و پرخطر نیست؛ در حفظ چیزهای کوچکی است که می‌خواهند از ما بگیرند: صدا، خاطره، و ارتباط با یکدیگر.
در این شرایط هر روایت حتی کوتاه و ساده مهم است. هر خاطره‌ای که ثبت می‌شود، هر جمله‌ای که به گوش دیگری می‌رسد، یعنی سکوت کامل نشده است. حقیقت همیشه نیاز ندارد بلند گفته شود؛ گاهی در یک جمله کوتاه، در یک داستان، یا حتی در یک اشاره باقی می‌ماند و راه خودش را پیدا می‌کند.
نوشتن، ترجمه کردن، با هم حرف زدن، ساختن حلقه‌های کوچک اعتماد، یا حتی ادامه دادن زندگی با حفظ شئون انسانی  همه این‌ها ایستادگی‌اند.

مقاومت فقط «نه گفتن» نیست؛ گاهی «ادامه دادن» است. ادامه دادن با آگاهی، با یادآوری، و با این اطمینان که فراموش نمی‌کنیم.
قدرت همیشه آن‌جایی نیست که دیده می‌شود. گاهی در همین حاشیه‌هاست، در آدم‌هایی که بی‌صدا، اما پیوسته، روایت‌ها را زنده نگه می‌دارند و نمی‌گذارند حقیقت از بین برود.
شاید نتوانیم همه‌چیز را همین حالا تغییر دهیم. اما می‌توانیم نگذاریم سکوت همه‌چیز را بپوشاند. می‌توانیم کنار هم بمانیم، حتی در فاصله‌ها.
و همین، خودش  نوعی عاملیت سازنده است.

ایده «جنگ برای آزادی، صلح و عدالت» بیش از آنکه یک راهبرد مؤثر باشد، بازتابی از منطق خشونت‌محور در نظام‌های قدرت است.

  بیش از یک ماه از آغاز جنگ می‌گذرد. حتی زمانی که تنها نشانه‌ها و زمزمه‌های آن شنیده می‌شد، باورش دشوار بود. تصور می‌کردم نظام بین‌الملل و ب...